به الهام گفته بودم که بهت بگه میخوام تنها ببینمت ولی گفته بودی نه. و چیزی گفتی که اعصابم رو بهم ریخت. نخواستم به الهام جواب بدم پس جوابت رو اینجا میدم شاید یه روزی بخونیش هرچند برخلاف حرفت که گفتی هروقت آنلاین میشی یه سری هم اینجا میایی دیر به دیر میایی.
ساناز خیلی رو داری.....به الهام گفته بودی اگه من واقعا عاشقت بودم چرا با آرزو دوست شدم؟
اولا من صدبار گفتم بازم میگم هیچوقت نه عاشق تو و نه هیچ کس دیگه ای نمیشم. ولی اونقدر به خودم اطمینان دارم که طرفمو بیشتر از عشق دوست داشته باشم و بهش وفادار بمونم.
دلیل دوستی با آرزو رو هم یه بار گفتم ولی انگاری اصلا حرفام برات مهم نیست و گوش ندادی. اون تو موقعیتی اومد سراغم که به یکی احتیاج داشتم کمکم کنه و تو هم که غیبت زده بود و اینکه دلم به حال اون هم سوخت.
ولی تو چی؟ تو در حق من چیکار کردی؟ چندبار دلمو شکستی و من باز دوباره التماست کردم؟ هنوز یادم نرفته وقتی ازم پرسیدی چرا نفرینت کردم؟ منی که هرشب واست دعا میکردم. یه این فکر کردی که چقدر برام سخت بود دلداریت بدم در حالیکه باید ازت شاکی میشدم؟ اون شب ذره ذره شکستم و اشک ریختم ولی به روت نیاوردم و واست دعا کردم که بتونی فراموشش کنی. هیچوقت ازت انتظار نداشتم که بهم دروغ بگی. نگو نگفتی. یادته که یه بار ازم راهنمایی خواستی و منم گفتم مبارکه ولی تو گفتی نه واسه یکی از دوستات میپرسی. دلم خوش بود که اگه با من نیستی با کس دیگه ا هم نیستی (این حرفی بود که خودت گفتی)و امیدوار بودم.
خیلی رو میخواست واسه کسی که دیوونه وار دوستت داشت جریان ساعت شکسته ت رو بگی.
برو خوش باش فقط مراقب باش که تو این دنیا گرگ زیاده. هرچند غصه نخور چون خر هم زیاده. کسی پیدا میشه که..........
اما من از حالم راضیم. تو خلوت خودم خوش میگذرونم و...
ضمن اینکه بیخیال خیلی چیزا نمیتونم بشم.
منظورم این بود که همیشه یاد گذشته هام هستم نه بعضی وقتا البته با نیم نگاهی به آینده.

خوشحالم که بالاخره درست تو این مقطع تموم شد.
امیدوارم در مراحل دیگه زندگیت هم موفق باشی.
چه عجب بعد از قرنی یاد ما کردی؟!
من خوبم و از همه چیز راضی. و تو هم اینجور که بوش میاد خوبه حالت و زندگیت روال عادی داره.
موفق باشی...
من تغییر کردم یا تو؟
خیلی وقته نیومدم اینجا.
نمیدونم شاید واسه اینکه دیگه انگیزه ای برای نوشتن تو این وبلاگ ندارم شایدم واسه اینه که وقتم پره و همیشه سرم شلوغه.
این روزا تا عصر که شرکتم. شبا هم که با بچه ها بیرون میریم قدم زدن.
میدونم درگیر درس و پروژه ها هستی. امیدوارم میانترما رو خوب بدی.

هوای وصل و غم هجر و شور مینا مُرد
برو!برو! که دگر هر چه بود در ما، مُرد
لب خموش مرا بین که نغمه ساز تو نیست
به نای من- چه کنم- نغمه ی های گویا مُرد
به چشم تیره ی من راز عاشقی گم شد
میان لاله ی او شمع شام فرسا مُرد
به دامن تو نگیرد شرار ما، ای دوست!
درون سینه ی ما آتش تمنّا مُرد.
ستاره ی سحری بود عشق بی ثمرم
میان جمع درخشید، لیک تنها مُرد
ندید جلوه ی او چشم آشنایی را
گلی دمید به صحرا و، هم به صحرا مُرد
دریغ و درد! مگر داستان عشقم بود
شکوفه یی که شبانگه شکفت و فردا مُرد؟
ز دیده ی کس و نکس نهان نماند، دریغ!-
چو آفتاب به گاه غروب، رسوا مُرد.
به سوی ما گذار مردم دنیا نمی افتد
کسی غیر از غم دیرین به یاد نمی افتد
ز بس چون غنچه از پاس حیا سر در گریبانم
نگاه من به چشم آن سهی بالا نمی افتد
به پای گلبنی جان داده ام اما نمی دانم
که می افتد به خکم سایه گل یا نمی افتد
روی هر ذره خکم به دنبال پریرویی
غبار من به صحرای طلب از پا نمی افتد
نصیب ساغر می شد لب جانانه بوسیدن
رهی دامان این دولت به دست ما نمی افتد
| شنبه 29 تیر1387 ساعت: 21:53 | توسط:.... | ||||
| سلام خوبی؟ چه کارامی کنی میبینم حسابی سرت شلوغه ![]() من ازاین به بعدزیادترمیام نت چون بیکارم راستی اون اعتراف که گفتی مربوط به منه؟ | |||||
| یکشنبه 10 شهریور1387 ساعت: 10:14 |
توسط:....
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ | |||
تو نظری هم که دادی یه سوال واسم پیش اومد
گفتی خیلی وقته ازم دلگیر نیستی. این یعنی...
میدونم طولانیه و وقتتو میگیره ولی تا آخرش رو بخون.
اینبار مثل دفعه های قبل نمیگم که نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم، چون برعکس بقیه دفعه ها جمله اصلیم رو پیدا کردم
((تو فقط یه بهونه بودی واسه من)).
پیش داوری نکن و تا آخرشو بخون.
با اینکه بعد مدتی فهمیدم محاله باهام دوست بشی ولی همش به تو ابراز محبت می کردم و طوری رفتار می کردم که کسی رو جز تو نمی خوام و این شاید یک بهونه بوده واسه اینکه از شر بقیه دخترا راحت شم.(خودتم میدونی دخترا چیزی جز دردسر ندارن)
اگه یادت باشه(که بعید می دونم) اون اولا بهت گفتم که هیچوقت عاشق نمی شم ولی اگه باهام باشی بیشتر از یه عاشق دوسست خواهم داشت.
خب یه کمی هم حرفای تکراری بزنم، دلیل اینکه تورو انتخاب کردم این بود که خودتو نمی گرفتی و مثل بقیه دخترا سعی نمیکردی برخلاف چیزی که هستی خودنمایی کنی(البته شاید فقط واسه من اینجوری بودی و از نظرت ارزش این رو نداشتم که....). در هرصورت ساده بودی و ...(خواستم بگم روراست ولی این رو دیرتر شدی)
توی دانشگاه جوری رفتار میکردم که همه فکر می کردن بجنورد دوست دختر دارم و خیلی هم بهش وفادارم، طوریکه صمیمی ترین دوستام هم باورشون شده بود و همیشه واسمون دعا می کردن. هنوزم بعد اینهمه سال چیزی نفهمیدن که...
این ها همش ظاهر بود و من تو دلم چیزی جز حسرت و انتظار نداشتم.
چندبار گفتم دوباره میگم از اینکه بالاخره تونستم اعتمادتو جلب کنم خوشحالم.
ازم خواستی برات داداش باشم ولی نخواستم. چون دوست نداشتم دلم رو پایمال کنم و بهش توجهی نداشته باشم در حالیکه... .
نمیدونم این چه اخلاق گندیه که من دارم، حرفامو به کسانی که دوستشون دارم رک میگم ولی بقیه نه(چون برام مهم نیستن)
بابت همه ناراحتی هایی که تو این چندساله برات بوجود آوردم ازت معذرت میخوام و میخوام که منو ببخشی. و همچنین در مورد پیش داوری هایی که در موردت کردم(البته بعضی هاش درست بود)
الوداع ای خاطره ها
ميروم از شهر شما .
نميخوام بهار رو با غم فراون
نمی خوام بياد نه پاييز نه زمستون
منو تنها گذاشت ، رو قلبم پا گذاشت
با ديگری نشست ، غرورم را شکست
الوداع .... الوداع ...........
تا قيامت الوداع
اینارو گفتم تا حرف نگفته ای نداشته باشم.
هروقت مشکلی داشتی ویا دلت گرفت میتونی رو من مثل یه داداش حساب کنی.
هیچوقت نه از روز پدر چیزی فهمیدم نه از روز مادر.
روز مادر رو تبریک نمی گفتم چون مامانم بیشتر برام پدر بود تا.... و روز پدر هم همینطور. هیچوقت نه بطور کامل معنای مامان رو فهمیدم نه بابا.
مامانم هرسال روز پدر میگه خونه بابابزرگم(بابای بابام) برم و واسش هدیه بگیرم. ولی من هرکاری می کنم نمیتونم دلمو راضی به اینکار بکنم. آخه کسی که سالی یه بار بیشتر خونمون نمیاد(اونم عیده که همه فامیل جمع میشن) و حتی آدرسمون رو بلد نیست چه جوری میتونه جای بابام باشه.
تن تو نازک و نرمه، مثه برگ
تن من جون میده پرپربزنه زیر تگرگ
دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ
نفسم این خاکه *** خون گرمم پاکه
من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی
هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی
نفسم این خاکه *** خون گرمم پاکه
واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره
خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره
نفسم این خاکه *** خون گرمم پاکه
یادش بخیر!
میخوام یه چیزیو اعتراف کنم. پس اگه گذرت افتاد اینجا چندروز دیگه دوباره برگرد.
((یغما گلرویی))

